حسن حسن زاده آملى
141
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
سياه انباشته رويهم حجاب خورشيد جان ميگردند و ويرا از ديدار جمال حسن مطلق باز ميدارند . آرى كارهاى بد انسان زنگ ميگردد و بر دل مى نشيند و دل زنگ زده محجوب از حق است . كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ( سوره مطففين آيات 15 و 16 ) . در حديثى از باب رد بر ثنويه و زنادقه كتاب شريف توحيد شيخ اجل ابن بابويه رضوان الله تعالى عليه است كه زنديقى از ثامن الائمة عليهم السلام پرسيد كه چرا حق از خلق در احتجاب است به اين عبارت : قال الرجل فلم احتجب ؟ فقال ابوالحسن عليه السلام : ان الاحتجاب عن الخلق ( ان الحجاب على خ د ) لكثرة ذنوبهم فأما هو فلا يخفى عليه خافية فى آناء الليل و النهار . و چنانچه جان از افعال و اقوال بدرنگ ميگيرد و زنگ مىزند از نيات بد نيز فاسد ميگردد وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ( سوره البقرة آيه 285 ) . و چون با دو دست علم و عمل حجاب از ميان برگيرى يعنى از علائق بدنيه بلكه از عوائق و غواشى كه مانع تو از وصول به كمال حقيقى اند ، بلكه از اعتبار هذيت نفست كه حجاب اول بود مجرد گردى خلاصه از آنچه شاغل تو از حق است اعراض كنى كه كل تو مشغول به كل او شود پس در آنگاه به مطلوب حقيقى رسيدى بطوريكه فاصله زمانى بين كشف غطاء و بين رسيدن كه همان شهود حق و نيل به لقاى حسن مطلق است نيست . و بعبارت ديگر تجرد از علائق همان و وصول بمطلوب همان . ميبدى در فاتحه اول مقدمات شرحش بر ديوان منسوب به امير عليه السلام گويد : شنيده باشى كه اسكندر نقاشان خطا و چين را فرمود كه دو ديوار متقابل را نقش كنند پرده در ميان آويختند و از طرفين خيالات انگيختند نقاشان خطا نقوش مختلفه غريبه مينگاشتند و استادان چين تصفيه و تجليه به كار ميداشتند بعد از رفع حجاب و كشف نقاب